تجاوز صهیونیستی آمریکایی ناگهانی اما تکراری بود.

 

 

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی سبز سرخ، سکینه رضائیان سمسکنده خبرنگار و فعال اجتماعی ،در این یاد داشت نوشت، بار دیگر مسئولان ایران به اصرار آمریکا به صورت غیر مستقیم و به طور اجبار پای مذاکره با آمریکا جنایت کار نشستند ، هر چند رهبر شهید ما حصرت آیت الله خامنه ای ( قدس سره) بارها تاکید کردند که نمی شود به این آمریکای جنایت کار اعتماد کرد چون این گرگ خونخوار و بی رحم فقط به نفع منافع خود است و قابل اعتماد نیست اما با توجه به اعتراضات داخلی که به اغتشاشات تبدیل شد و سرکرده های همین آمریکای جنایتکار بودند و به اصرار برخی مسئولان داخلی به رهبر معزز شهید ما مذاکره با آمریکا و رئیس جمهور آن آغاز شد، مذاکرات در حال برگزاری بود ، رئیس جمهور کشور ما نیز پس از سفر دو روزه از مازندران به پایتخت بازگشتند ، شنبه ‌۱۰ اسفند ۱۴۰۵ اول هفته به مناسبت (هفته منابع طبیعی در نشست خبری حاضر شدیم ) نشست داشت بطور رسمی برگزار می شد که
یکی از همکاران خبر داد، به کشور ما تجاوز شده و رژیم صهیونیستی آمریکایی بار دیگر در روز های پایانی مذاکرات به تعهدات خود عمل نکردند و بار دیگر به خاک کشور عزیزمان حمله هوایی کردند در ابتدا خبر حمله به یک مدرسه در شهرستان میناب به نام دبستان دخترانه “شجره طیبه: را شنیدیم که مورد اصابت موشک رژیم صهیونیستی آمریکایی قرار گرفت و همچنین به دفتر ریاست جمهوری و چند نقطه دیگر نیز موشک زدند.

ناگهان به یاد شهادت شهید رئیسی رئس جمهور سابق افتادیم که پس از رفتن از مازندران آن حادثه دلخراش برای آنها و یارانش اتفاق افتاد.

بیشتر همکاران دچار استرس شدند از اینکه بستگانشان در پایتخت یا دیگر استان ها چه وضعیتی دارند دیگر نشست خبری حال و هوای خود را از دست داده بود مدیر کل با گفتن مطالب مهم تر و دیگر مسئولان حاضر نیز مطالبی را بیان کردند و با عجله به سمت محل افتتاح سامانه ۱۵۰۴ که نخستین بار در کشور در توسط روابط عمومی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران-ساری راه اندازی شده بود تا مردم بتوانند درباره تخلفات مربوط به تجاوز عده ای سود جو از انفال و آسیب زدن به آنها را به این سامانه گزارش دهند، رفتیم و پس از دقایقی هر کدام به طرف خروجی حرکت کردیم ، من به اتفاق ۳ نفر از همکاران به طرف دیگر خیابان رفتیم تا سوار تاکسی شویم همه مضطرب بودیم من چون بچه مدرسه ای داشتم و با شنیدن موشک خوردن به مدرسه دخترانه میناب بغض شدیدی داشتم و از اینکه این بچه ها چطور با این حادثه مرگبار مواجه شدند ذهنم را به شدت مشغول کرده بود ، ترافیک سنگینی که بر اثر شلوغی پمپ بنزین ها به وجود آمده بود بر استرس من افزوده بود ناگهان دخترم تماس گرفت مامان امروز مدرسه چرتکه لازم داریم حتما رنگ صورتی بگیر برای من بیار مدرسه، رفتم نوشته افزار فروشی فروشنده گفت رنگ صورتی ندارم ، به دخترم گفتم صورتی ندارند قرمز دارند گفت: نه، صورتی بگیر رفتم جلوتر دوباره دخترم زنگ زد مامان همان قرمز را بگیر و زودتر بیار مدرسه گفتم: یک ساعت طول میکشه تاکسی و ون ( تاکسی شهری) نیست همه رفتند اما برگشت، ترافیک گیر کردند مسیر رفته را برگشتم چرتکه قرمز را گرفتم و دوباره به ایستگاه برگشتم ، صف طولانی تر شده بود یک ساعت بعد سوار اتوبوس شدیم صندلی خالی نبود، مجبور شدم سرپا بایستم به دلیل اینکه دکتر به من گفته بود نباید پیاده روی کنم و زیاد سرپا بایستم پس از اینکه مسیری را طی کردیم از یک نوجوان خواهش کردم اجازه بدهد روی صندلی بنشینم پایان مسیر مجبور بودم از پل هوایی استفاده کنم به سختی خودم را به آن طرف پل رساندم دیگر نمی توانستم بقیه مسیر را پیاده بروم دوباره سوار تاکسی. شدم و چرتکه را به مدرسه دخترم بردم و به معاون پرورشی مدرسه دادم تا به دست دخترم برساند از معاون مدرسه پرسیدم در این شرایط جنگی بچه ها تعطیل نمی کنید؟ معاون گفت: خدا را شکر اینجا امن است و هنوز دستوری به ما نرسیده که مدرسه را تعطیل کنیم وقتی به خانه رسیدم نماز را خواندم و خواستم کمی استراحت کنم تا ساعت ۱۷عصر به دنبال دخترم بروم اما هنوز دلم پیش دختران مدرسه شجره طیبه بود که در چه وضعیتی هستند خانواده ها چکار می کنند به سراغ گوشی رفتم ناگهان چشمم به گروه مدرسه دخترم افتاد پیام داده بودند بیاین بچه ها را ببرید دوباره آماده شدم و به دنبال دخترم رفتم دخترم با خوشحالی به طرفم آمد او را در آغوش گرفتم خیلی دلتنگش شده بودم باز به یاد مادرانی افتادم که زیر آور به دنبال دختران کلاس اول تا ششم و پسران پیش دبستانی خود آجرها را و خاک و دیگر مصالح را کنار می زنند تا نشانی از

دلبندان خود پیدا کنند، حتی تصور این لحظات سخت است تا دیر وقت هم، با گوشی هم شبکه خبر، خبرها ی تلخ تجاوز به خاک وطن و پاسخ موفقیت آمیز نیروهای مسلح را گوش می کردیم یا زیر نویس ها را می خواندیم.

صبح با صدای زنگ گوشی همسرم‌، از خواب بیدار شدیم همسرم خشکش زده بود گفتم کیه چی میگه گفت: نامردها بلاخره کارشون را کردند و سرش را در دستانش گرفت و محکم فشار می داد من گفتم چی میگی چی شده گفت : بی پدر شدیم بی شرف ها بیت رهبری را هم زده بودند رهبر و دختر و نوه اش و … را به شهادت رساندند اصلا باورم نمی شد گفتم، غیر ممکنه حتما شایعه است.
وقتی تلویزیون را روشن کردم رسانه ملی داشت شهادت رهبر عزیزمان را اعلام می کرد، دیگر اشک همینطور جاری می شد و دلم برای مظلومیت رهبر امت اسلامی سوخت و نفرتم نسبت به ترامپ جنایتکار و نتانیاهو ی کودک کش خونخوار بیشتر و بیشتر شد، مرتب بیشتر از گذشته ، ریشه کنی ترامپ قمارباز و رژیم جعلی اسرائیل کودک کش را از خدا می خواستم و لعنتشون می کردم..
مردم ما باید بدانید که امروز جای نشستن نیست و باید با همه ی مشکلات، مانند رهبر شهیدمان که تا آخرین لحظه در سنگر خدمت ایستادند ، ایستاده و محکم تر در میدان باشیم.

ملت عزیر ایران بدانید تک تک ما در این جنگ عزیزانی را در سنین مختلف ( نوزاد، کودک، نوجوان، جوان، میانسال ، سالمند )از دست دادیم و به ویژه رهبر عزیزمان پدر امت اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای ( قدس سره) و فرماندهان ارشد نظامی را از دست داده ایم .

کسانی که می خواستند آزادی و زندگی بهتر را به مردم ایران هدیه کنند به جای بهتر کردن وضعیت مردم ایران جان عزیزانشان را در حالی گرفتند که آمریکا و ایران در حال مذاکره بودند هر چند نتیجه این مذاکرات هنوز مشخص نشده بود اما مسئولان ایران هم، پاسخ قطعی به طرف مذاکره کننده نداده بودند، رژیم صهیونیستی آمریکایی اولین موشک خود را به سوی کودکان و نوجوانان مدرسه شجره طیبه پرتاب کرد دختران آینده ساز و زنان و مادران آینده کشور ، اگر واقعا هنوز ذره ای دلتان برای ایران ، وطن، میهن و مادرتان می تپد، به وعده های این جنایتکاران و خونخواران جهان اعتماد نکنید و برای سربلندی و پایداری ایران اسلامی بکوشید و مطمئن باشید می توانیم با وحدت ، همدلی ، وفاق ملی ایرانی آباد بسازیم.
پایان پیام/
سکینه رضائیان سمسکنده